نخستین اثر امریکایی که از واقعیت مجازی (VR) در صحنه پردازی خود استفاده کرد، نمایش ماشین افزوده (The Adding Machine) نوشته المر رایس (Elmer Rice) (1967 – 1892) بود.

طراحی صحنه مارک رینی برای نمایش ماشین افزوده، صحنه سوم، خلق واقعیت مجازی توسط دانشگاه کانزاس، 1995، کارگردان: رونالد ای ویلیس (Ronald A. Willis)، اجرای همزمان بازیگران در کنار تصویر پروجکشن سایر بازیگران، طراحی صحنه این نمایش نیز با استفاده از واقعیت مجازی به وجود آمد. عکس: مارک رینی.
طراحی صحنه این نمایش با استفاده از یک برنامه رایانه ای و پروجکشن آن بر روی پرده سبز (که در سینما و تلویزیون به کار می رود) پدید آمد. مخاطبان به کمک عینک سه بعدی، نمایش را تماشا می کردند. این فناوری توسط موسسه کشف واقعیت مجازی دانشگاه کانزاس ارتقاء یافته بود. مارک رینی (Mark Reaney) (تولد 1959)، طراح صحنه و خالق جهان مجازی نمایش ماشین افزوده، این پروژه را ادامه داد. صحنه پردازی واقعیت مجازی در ادامه سیر تحول خود از پروجشکن تصاویر متحرک بهره برده است. هنگام تمرینات فنی اجرا، تصاویر پروجکشن در تعامل با بازیگران زنده از زمان بندی مشخص برخوردار نیست (مانند آنچه سال ها قبل جوزف اسووبودا تجربه کرده بود). نمایش هایی که از فناوری واقعیت مجازی بهره می برند، صحنه پردازی و شخصیت های مجازی متحرک را نیز به کار می گیرند. به عنوان مثال، اژدهای اپرای فلوت سحرآمیز (2003) یک موجود واقیعت مجازی بود که به تعقیب تامینو (Tamino) می پرداخت و پس از زخمی شدن آتش می گرفت (رینی، آنرو و هادسن- مایرت، 12). پرده های پروجشکن برپا شده در صحنه اپرای فلوت سحرآمیز به کاربران رایانه ای متعددی جهت ایجاد هماهنگی میان بازیگران و تصاویر نیاز داشتند.

طراحی صحنه مارک رینی برای اپرای فلوت سحرآمیز موتسارت، پرده نخست، دانشگاه کانزاس، 2003. کارگردان: دلبرت آنرو (Delbert Unruh)، طراح لباس: یون آنرو (Ione Unruh)، طراح نور: استفن هادسن- مایرت (Stephen Hudson- Mairet). استفن هادسن مایرت.
در میانه دهه 1980، گونتر اشنایدر سیمسن (Gunther Schneider-Siemssen) (2015 – 1926) همراه با چند فیزیکدان شروع به کار با جلوه های ویژه هولوگرافیک کرد. این تصاویر با استفاده از لیزر بر روی صفحات شیشه ای ایجاد می شدند. به کارگیری فناوری هولوگرام از هزینه بسیار بالایی برخوردار بوده و نیاز به زمان تمرین طولانی دارد. اشنایدر سیمسن در آزمایشگری های خود از پروجکشن تصاویر دارای شفافیت بسیار بالا نیز استفاده کرده است. او مطالعات خود را از سال 1941 در مونیخ آغاز کرد. پس از جنگ جهانی دوم، مبادرت به طراحی صحنه آثار نمایشی در مونیخ، برلین و سالزبورگ کرد. سیمسن در سال 1952 همکاری بیست ساله خود با ماریونت سالزبورگ (Salzburg Marionetts) را آغاز و در سال 1960 به وین نقل مکان کرد. در مجموع اشنایدر سیمسن را باید طراح بسیاری از اپراخانه ها و جشنواره های بین المللی دانست. او برای اپرای حلقه واگنر هفت طراحی صحنه انجام داد؛ از جمله طراحی صحنه همین اثر که در سال 1990 در اپرای متروپولیتن نیویورک به روی صحنه رفت. سیمسن در آکادمی هنرهای زیبای سالزبورگ نیز به تدریس طراحی صحنه پرداخته است. او به واسطه ارائه نظریه صحنه به مثابه فضای کیهانی که برای نخستین بار در طراحی صحنه اپرای هماهنگی جهان (The Harmony of the World) اثر پاول هیندمیت (Paul Hindemith) (1963 – 1895) در معرض تماشا قرار گرفت مشهور است (دیویس، 15).

استفاده گونتر اشنایدر سیمسن از هولوگرام در طراحی صحنه داستان های هوفمن (Tales of Hoffman)، تئاتر مایریونت سالزبورگ، سالزبورگ، اتریش، 1985. در این تصویر که متعلق به پرده سوم نمایش است، دکتر میراکل همچون یک روح از در بسته عبور کرده و وارد می شود. تئاتر ماریونت سالزبورگ، سالزبورگ، اتریش.
منبع: تاریخ طراحی صحنه، اسکار براکت، پیام فروتن
برای تهیه دوره 2 جلدی این کتاب به بخش کتابفروشی سایت مراجعه یا از لینک زیر استفاده کنید.
![]()


