طراحي صحنه در تلويزيون (قسمت اول: مقدمه)

مقدمه‌

اگر در تقسيم‌بندي‌ كلي‌ نگاهي‌ به‌ اقسام‌ گوناگون‌ هنر بيندازيم، دوگونه‌ تظاهرات‌ زيبايي‌شناسانه‌ خواهند داشت: هنرهاي‌ تجسمي‌ با زيرشاخه‌هايي‌ چون‌ نقاشي، گرافيك، پيكره‌تراشي، مجسمه‌سازي‌ و معماري‌ در يك‌ سو و هنرهاي‌ نمايشي‌ اعم‌ از تئاتر و سينما در سمتي‌ ديگر قرار مي‌گيرند. در اين‌ زمينه، بي‌شك‌ نمي‌توان‌ تجلي‌ هر گروه‌ را در دستهِ ديگر ناديده‌ گرفت؛ نمودي‌ كه‌ در بسياري‌ موارد خود قسمي‌ ديگر از هنر را در زيرشاخهِ گروهي‌ ديگر به‌ خود اختصاص‌ مي‌دهد. هنرهاي‌ تجسمي‌ با مؤلفه‌هايي‌ چون‌ كمپوزيسيون‌ يا تركيب‌بندي، اصول‌ رنگ‌پردازي، خط، فرم‌ و طراحي‌ ساختمان‌ اساسي‌ خود را شكل‌ مي‌دهد. هنرهاي‌ نمايشي‌ نيز با عناصري‌ چون‌ ميزانسن، بازيگري‌ و اصول‌ و فنون‌ آن، دكوپاژ و مسائل‌ فني‌ ساخت‌ بر هويت‌ زيبايي‌شناسانه‌ خود تاءكيد مي‌كند. اما در اين‌ ميان، همان‌طور كه‌ عنوان‌ شد، ميان‌ هنرهاي‌ نمايشي‌ و هنرهاي‌ تجسمي‌ مي‌توان‌ رابطه‌اي‌ پيدا كرد.

طراحي‌ صحنه‌ از ديرباز به‌عنوان‌ پل‌ ارتباطي‌ ميان‌ هنرهاي‌ نمايشي‌ و هنرهاي‌ تجسمي‌ مطرح‌ بوده‌ است. از آن‌ هنگام‌ كه‌ نه‌ پرده‌ عريض‌ سفيدرنگي‌ وجود داشت‌ و نه‌ جعبهِ كوچك‌ جادويي، طراحي‌ صحنه‌ با مؤلفه‌ها و عناصر توانمند خود همواره‌ به‌ ياري‌ هنرهاي‌ نمايشي‌ شتافته، درام‌ سرشار از ديالوگ‌ را به‌ سمت‌ تصوير و دنياي‌ ديداري‌ سوق‌ داده‌ است.
بي‌گمان‌ در آن‌ زمان‌ كه‌ نه‌ سينمايي‌ بود و نه‌ تلويزيون، برپاشدن‌ يك‌ صحنه‌ كوچك‌ نمايش‌ در گوشه‌اي‌ از يك‌ شهر يا روستا دلها را به‌ شوق‌ مي‌لرزاند و آتش‌ اشتياق‌ را در ذهن‌ خلاق‌ و خيال‌پرور مردمان‌ مي‌افروخت. در آن‌ زمان، ديدن‌ هنگامه‌اي‌ با حضور بازيگران‌ و بازيسازان‌ در ميان‌ آن، خود دستاوردي‌ عظيم‌ و هنرمندانه‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد. در آن‌ روزگار در كنار نقاشي‌ و مجسمه‌سازي، صحنه‌اي‌ ولو دوبعدي‌ به‌ شكل‌ يك‌ منظره‌ كه‌ در برابر آن‌ بازيگران‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌پرداختند و به‌ بازسازي‌ زندگي‌ روزمره‌ و آمال‌ و آرزوهاي‌ مردم‌ دست‌ مي‌زدند، خود جذابيتي‌ وصف‌ناشدني‌ داشت؛ جذابيتي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ قابل‌ وصف‌ با سينما يا تلويزيون‌ امروزين‌ نبود. در اين‌ ميان، صحنه‌ و عناصر ديداري‌ نقشي‌ اساسي‌ در برقراري‌ چنين‌ ارتباط‌ مطلوبي‌ بازي‌ مي‌كرد. امروز صحنه‌پردازي‌ و طراحي‌ صحنه‌ در كنار ساير عناصر تكنيكي‌ و فني‌ هنر پيشرفت‌ چشمگيري‌ كرده‌ است؛ پيشرفتي‌ كه‌ به‌هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ آن‌ را ناديده‌ گرفت. سالهاي‌ پاياني‌ قرن‌ بيستم‌ را به‌جرئت‌ مي‌توان‌ سالهاي‌ صحنه‌پردازي‌ و جلوه‌هاي‌ ويژه‌ تصويري‌ دانست. تصوير در اين‌ دوران‌ جزء جدايي‌ناپذير رسانه‌هايي‌ چون‌ سينما و تلويزيون‌ شده، به‌طوري‌ كه‌ بدون‌ حضور تصوير و عناصر بصري، هويتي‌ براي‌ دو اختراع‌ بزرگ‌ قرن‌ بيستم، يعني‌ سينما و تلويزيون‌ نمي‌توان‌ متصور شد. در اين‌ ميان، طراحي‌ صحنه‌ جايگاه‌ ويژه‌ خود را بشدت‌ تثبيت‌ و از حضوري‌ انديشمندانه‌ و البته‌ تاثيرگذار حكايت‌ مي‌كند. در اين‌ سلسله‌ گفتار، كه‌ از اين‌ هفته‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيم، طراحي‌ صحنه‌ در تلويزيون‌ و اصول‌ آن‌ را بررسي‌ مي‌كنيم، به‌ اميد آنكه‌ در شناخت‌ دقيق‌ اين‌ مقوله‌ و توضيح‌ كاركردهاي‌ مستقيم‌ آن‌ در رسانهِ تلويزيون‌ گامي‌ هرچند كوچك‌ برداريم.

پيشينه‌

زماني‌ كه‌ اتفاقي‌ به‌ نام‌ درام شكل‌ مي‌گيرد و يك‌ بازي‌ زمينه‌ساز بروز و نمايش‌ حادثه‌اي‌ مي‌شود، صحنه‌ تجلي‌گاه‌ اين‌ كنش‌ قرار مي‌گيرد. در اين‌ جهت، حتي‌ اگر هيچ‌گونه‌ صحنه‌پردازي‌ نيز انجام‌ نشود (به‌ واسطهِ تحليل‌ متن)، باز هم‌ به‌ نوعي‌ مي‌توان‌ حضور طراح‌ صحنه‌ را در چنين‌ بازيگاهي‌ شاهد بود. بي‌شك‌ اين‌ طراح‌ صحنه‌ (حال‌ به‌ هر نام‌ و لقبي) بوده‌ است‌ كه‌ بنا به‌ مقتضيات‌ درام‌ ترجيح‌ داده‌ است‌ تا هيچ‌گونه‌ صحنه‌پردازي‌ صورت‌ نگيرد.
چنين‌ تصميمي‌ به‌ هر روي‌ از صافي‌ ذهن‌ طراح‌ صحنه‌ عبور كرده‌ است. پس‌ چنين‌ صحنه‌اي‌ را نيز مي‌توان‌ صحنهِ طراحي‌شده‌ دانست. حال‌ بياييد گذري‌ كنيم‌ بر هزاره‌هاي‌ قبل، زماني‌ كه‌ درام‌ هنوز قوام‌ نيافته‌ بود و تنها در يك‌ آيين‌ نمايشي‌ خلاصه‌ مي‌شد؛ رقص هايي‌ آييني‌ كه‌ براي‌ اهداي‌ قرباني‌ به‌ خدايان‌ اجرا مي‌شد و يا مراسم‌ مذهبي‌ خاص‌ كه‌ آن‌ هم‌ در جهت‌ عقايد كاملاً ستايشگرانه‌ صورت‌ مي‌گرفت. در اين‌ مراسم‌ كه‌ اغلب‌ در معابد و اماكن‌ مقدس‌ انجام‌ مي‌شد، لباسهاي‌ ويژه‌ واكسسوار (وسايل‌ صحنه) خاص‌ نقش‌ بسزايي‌ ايفا مي‌كردند. معبد تبديل‌ به‌ بازيكده‌ مي‌شد و لباسها كه‌ اسطوره‌اي‌ بودند، در ايجاد ارتباطي‌ مستقيم‌ با مخاطبان‌ – كه‌ خود از شركت‌كنندگان‌ در مراسم‌ به‌ حساب‌ مي‌آمدند – بسيار كارآمد جلوه‌ مي‌كردند. با گذشت‌ زمان‌ و با ظهور دموكراسي‌ آتن‌ و دولت‌شهرهاي‌ يونان‌ باستان، درام‌ آييني‌ و اسطوره‌اي‌ چهره‌اي‌ ديگر به‌ خود گرفت. متون‌ نمايشي‌ خاص‌ نوشته‌ شدند و بازيگران‌ با قواعد حساب‌شده‌اي‌ به‌ اجراي‌ نقش‌ پرداختند. تئاتر از دل‌ يونان‌ باستان‌ و انگاره‌هاي‌ آن، همچون‌ ققنوسي‌ كه‌ از آتش‌ بيرون‌ مي‌زند، متولد شد و با قدرت‌ تمام‌ خود را به‌ نمايش‌ گذاشت. معماري‌ تئاتر جايگاه‌ خاص‌ خود را پيدا و از اسلوب‌ خاصي‌ پيروي‌ كرد. شايد وجود اولين‌ آمفي‌تئاترهاي‌ يونان‌ باستان‌ را، كه‌ در آن‌ نمايشها عرضه‌ مي‌شدند، بتوان‌ اولين‌ طراحي‌ صحنه‌هاي‌ قانونمند عالم‌ تئاتر به‌ حساب‌ آورد. ساختمان‌ اين‌ آمفي‌تئاترها به‌ شكل‌ دايره‌ بود كه‌ غالباً دوسوم‌ آن‌ به‌ جايگاه‌ تماشاگران‌ و يك‌سوم‌ آن‌ به‌ بازيگاه‌ نمايشها اختصاص‌ مي‌يافت. ساختمان‌ اين‌ تئاترها به‌ چند قسمت‌ عمده‌ تقسيم‌ مي‌شد: قسمت هايي‌ چون‌ تئاترون يا اوديتوريوم، اركسترا، تيمل، پروسنيوم، اسكن، تئولوژيون، پارادوس، رامپ و بالاخره‌ فوندال. واژه‌ تئاتر واژه‌اي‌ يوناني‌است‌ و بر عمل‌ مشاهده‌كردن‌ دلالت‌ مي‌كند.قبل‌ از به‌وجودآمدن‌ ساختمان‌ تئاتر، تماشاگران‌ در سراشيبي‌ دامنهِ تپه‌ها مي‌نشستند و به‌ تماشاي‌ رقص، آوازهاي‌ همسرايان‌ و نمايش ها مي‌پرداختند كه‌ البته‌ همين‌ محل‌ را تئاترون‌ مي‌ناميدند. بعدها همين‌ قاعده‌ در بناي‌ تئاترهاي‌ يونان‌ به‌ كار گرفته‌ و بناهاي‌ بسياري‌ به‌ اين‌ شيوه‌ ساخته‌ شد. از جمله‌ تئاتر ديونيزوس‌ كه‌ در دامنه‌ تپه‌ آكروپلولیس بنا شد. در كنار تمام‌ اين‌ تلاش ها براي‌ ايجاد بنايي‌ منحصر به‌ نمايش‌ تئاتر، يونانيان‌ در حيطه‌ ساخت‌ وسايل‌ و ماشين‌آلات‌ صحنه‌ نيز پيشرفتي‌ به سزا كردند. آن ها از وسايل‌ و ماشين‌آلات‌ مختلفي‌ در اجراي‌ نمايشهاي‌ خود سود مي‌جستند و در اين‌ خصوص‌ پيشرفت‌ بسيار كردند.
يونانيان‌ براي‌ نشان‌دادن‌ مناظر و مكان هاي‌ مورد نظر در هنر نمايش، گاه‌ از چند منشور سه‌گوش‌ به‌ نام‌ پرياكتوا استفاده‌ مي‌كردند؛ بدين‌ترتيب‌ كه‌ آن ها را تحت‌ زاويه‌ خاصي‌ كنار هم‌ قرار مي‌دادند و بر روي‌ هر وجه‌ منشور منظره‌ خاصي‌ را كه‌ مد نظر داشتند نقاشي‌ مي‌كردند و با گرداندن‌ منشور هر يك‌ از صحنه‌هايي‌ را كه‌ لازم‌ داشتند در مقابل‌ ديد تماشاگران‌ قرار مي‌دادند. ديواره‌هاي‌ رنگ‌آميزي‌شده‌اي‌ نيز به‌ نام‌ پيناكس وجود داشت‌ كه‌ در صحنه‌آرايي‌ آن‌ روزگار مورد استفاده‌ قرار مي‌گرفت. اما صحنه‌ تئاتر و صحنه‌آرايي‌ بسيار ساده‌ بود و از دكورهاي‌ الماني براي‌ بيان‌ موضوعات‌ استفاده‌ مي‌شد. گاه‌ فقط‌ يك‌ المان‌ نمادين‌ مربوط‌ به‌ موضوع‌ نمايش‌ تمام‌ دكور صحنه‌ را تشكيل‌ مي‌داد.با وجود چنين‌ سادگي‌ در صحنه‌ و دكور، عالي‌ترين‌ اثرهاي‌ نمايشي‌ در آن‌ زمان‌ اجرا و با تغيير مختصري‌ كه‌ در دكور داده‌ مي‌شد، صحنه‌ از نظر مردم‌ كاملاً تغييريافته‌ تلقي‌ مي‌شد. طراحي هاي‌ مربوط‌ به‌ نقاشي هاي‌ روي‌ گلدان ها كه‌ از گورهاي‌ به‌جامانده‌ از آن‌ زمان‌ كشف‌ شده‌اند، نشان‌دهنده‌ عمق‌ و حس‌ فضايي‌ است‌ كه‌ يونانيان‌ به‌ كمك‌ پرسپكتيو در اوايل‌ قرن‌ پنجم‌ قبل‌ از ميلاد به‌ دست‌ آورده‌ بودند. در اين جا، از ميان‌ وسايل‌ فني‌ و ماشين‌آلات‌ بسياري‌ كه‌ در آن‌ دوره‌ وجود داشت، به‌شرح‌ تعدادي‌ از مهم‌ترين‌ آن ها مي‌پردازيم:

  1. اكي‌كلما: نام‌ وسيله‌اي‌ چهارچرخه‌ بوده‌ است‌ كه‌ جهت‌ تعويض‌ دكور به‌ كار مي‌رفت‌ و يا در حين‌ بازي‌ براي‌ حمل‌ فردي‌ كه‌ نقش‌ مرده‌ را بازي‌ مي‌كرد استفاده‌ مي‌شد. در برخي‌ موارد نيز اكي‌كلما جزيي‌ از دكور به‌ حساب‌ مي‌آمد.
  2. مكانه : يا مكين‌ كه‌ نوعي‌ جرثقيل‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد، براي‌ به‌ پرواز درآوردن‌ خدايان، قهرمانان‌ و اساطير يا معلق‌ نگاه‌ داشتن‌ آنها در هوا استفاده‌ مي‌شد.
  3. پراتيكابل: سكوهاي‌ چوبي‌ بودند كه‌ براي‌ برنامه‌هاي‌ مختلف‌ از آنها استفاده‌ مي‌شد. به‌ هنگام‌ نياز آنها را به‌روي‌ صحنه‌ مي‌آوردند و بعد از اتمام‌ آن‌ قسمت‌ از صحنه‌ خارج‌ مي‌كردند.
  4. ارابه‌ها: كه‌ گاه‌ با اسب‌ كشيده‌ مي‌شدند، بيشتر براي‌ تشييع‌ جنازه، حمل‌ تخت‌روان‌ پادشاهان‌ و يا جابه‌جايي‌ مجسمه‌هاي‌ خدايان‌ و مشعلها استفاده‌ مي‌شد.
  5. صحنه‌ متحرك: ساخت‌ صحنه‌ متحرك‌ ديگري‌ بر روي‌ صحنه‌ اصلي‌ در مواردي‌ كه‌ قصد داشتند زمين‌ را از آسمان‌ جدا كنند و عده‌اي‌ روي‌ زمين‌ و عده‌ ديگري‌ در آسمان‌ قرار بگيرند و نقش‌ خود را اجرا كنند، بسيار متداول‌ بوده‌ است. اين‌ صحنه‌ كاملا” متحرك‌ بود و يونانيان‌ مي‌توانستند آن‌ را به‌ هر طرف‌ كه‌ مايل‌ بودند هدايت‌ كنند.
  6. پله‌ها: پله‌هاي‌ ارتباطي‌ به‌ زير صحنه‌ و پله‌هاي‌ ديگري‌ كه‌ گاه‌ بر روي‌ صحنه‌ از آنها استفاده‌ مي‌شد از ديگر وسايل‌ صحنهِ آن‌ روزگار به‌ شمار مي‌رفت.
  7. دستگاه هاي‌ افكت: دستگاههاي‌ توليد رعد و برق، باد، نور و… نيز وجود داشتند كه‌ در مواقع‌ نياز از آنها استفاده‌ مي‌شد.
    با توضيحات‌ مختصري‌ كه‌ دربارهِ جلوه‌هاي‌ تكنيكي‌ تئاتر يونان‌ باستان‌ داده‌ شد، مي‌توان‌ تا حدودي‌ به‌ طراحي‌ صحنه‌ و پيشينه‌ اين‌ عنصر از درام‌ پي‌برد.

مخاطب‌ برنامه‌ نمايشي، اعم‌ از تئاتر، برنامه‌ تلويزيوني‌ و سينما را تماشاگر مي‌نامند. تماشاگر كسي‌ است‌ كه‌ به‌ ديدن يك‌ اتفاق‌ مي‌رود و در اين‌ ميان‌ آنچه‌ آن‌ اتفاق‌ را ديداري‌ مي‌كند نشانه‌هاي‌ بصري‌ اجراست؛ نشانه‌هايي‌ كه‌ از دل‌ طراحي‌ صحنه‌ و جلوه‌هاي‌ تماشايي‌ اثر خود را به‌ نمايش‌ مي‌گذارند. تئاتر، تلويزيون‌ و سينما رسانه‌هايي‌ شنيداري‌ نيستند، ديالوگ‌ در تمام‌ اين‌ عرصه‌ها در قياس‌ با تصوير عنصري‌ كاملاً فرعي‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد؛ عنصري‌ كه‌ در برقراري‌ ارتباط‌ با مخاطب‌ فقط‌ ياري‌ مي‌رساند، همين‌ و بس. در اين‌ جهت، اهميت‌ طراح‌ صحنه‌ در بسياري‌ موارد از نويسندهِ اثر و حتي‌ كارگردان‌ نيز بيشتر مي‌شود و جايگاه‌ خاص‌ خود را پيدا مي‌كند؛ جايگاهي‌ كه‌ به‌ هر روي‌ در عرصه‌ هنرهاي‌ نمايشي‌ كوژمان‌ اينك‌ تا حد مقام‌ كارگر ساده‌ صحنه‌ تنزل‌ يافته‌ است‌ و ذهنيت‌ ناب‌ طراح‌ صحنه‌ كه‌ مي‌تواند در اعتلاي‌ اثر نمايشي‌ نقش‌ اساسي‌ را بر عهده‌ بگيرد، به‌ فراموشي‌ و حتي‌ بي‌مهري‌ سپرده‌ شده‌ است.
پس‌ از ذكر مقدمه‌ و تاريخ‌ پيدايش‌ صحنه‌ كه‌ در اين‌ گفتار عنوان‌ شد – و هدف‌ آن‌ ايجاد زمينه‌اي‌ علمي‌ و نگاهي‌ جدي‌ به‌ اين‌ مقوله‌ بود – در قسمت‌ دوم‌ به‌ كاركردها و شيوه‌هاي‌ طراحي‌ صحنه‌ در تلويزيون‌ خواهيم‌ پرداخت؛ با اين‌ اميد كه‌ تصوير، بازي‌ رنگها، هماهنگي‌ در قاب‌ و بالاخره‌ احترام‌ به‌ طراحي‌ صحنه‌ در عرصهِ هنرهاي‌ نمايشي‌ جايگاه‌ ويژهِ خود را بازيابد.

این سلسله نوشتار، پیش تر در هفته نامه سروش منتشر شده است.

Loading

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *